تبلیغات
ܓ✿ تودهنی ܓ✿ - تو به این چیزها نیاز نداری
ܓ✿ تودهنی ܓ✿
این یه تو دهنیه پخشش کنید...
گفته بودم چو بیایی غــم دل با تو بگویــم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی




*مسی...
  نه...
  لئو...
  لئوی عزیز...
  بی صبرانه منتظرت بودیم تا برگردی...
*تو برای ما،مثل قایقی هستی برای یک غریق...
  ما غریق بودیم...غریق دریای بیکران...اما...
  نه دریای پهناور توی نقشه ها،نه دریای رنگارنگ نقاشی ها...
  ما...
  غریق دریای تهمت ها بودیم...

بارسا نیوز

*میخواهم از تو گلایه کنم اول...
  تو زیادی خوب هستی...تو چرا جواب بدی ها را همیشه باید با خوبی بدهی...
  آن هم مقابل کسانی که به خون تو تشنه اند...
  مقابل کسانی که جز زخم زدن چیزی بلد نیستند...
*مقابل کسانی که با چوب و فندک...!
  به جان تو و یارانت افتادند...
*تو زیادی خوب هستی...
  مگر ندیدی چقدر فحش خوردیم...
  ندیدی چطور آماج نیش و کنایه های بد خواهان قرار گرفتیم...

"بقیه در ادامه مطلب"

****

*تو نبودی شیر غران...شغال معرکه گیر میدان شده بود...
  و آخرش ادعای پادشاهی میکرد...
  تو نبودی از پستوخانه ها کفتارهای فرو رفته در سوراخ موش هابیرون آمده...
  زوزه ی شادی سر میدادند...
*تو نبودی اینجا همه زبان در آوردند...
  حتی بودنت را هم انکار میکردند...

****

*بگذار ساده تر بگویم...و کمی آهسته تر...
*تو نبودی،یکی اما بود...جاه طلب،مغرور،خودخواه،بی رحم...نه راستش را بخواهی چند عکس با بچه های سرطانی هم داشت...راستی یک عکس داشت،در حال خون دادن بود...
*تو به ما یاد دادی با دشمنان خونیمان هم با انصاف برخورد کنیم...البته ما با کسی دشمن نبودیم،با ما دشمن شدند وقتی تو آمدی...تو خودت را با نیروی خدایی درونت بروز دادی، و به سلطه ی دون پایگان بالا نشین پایان دادی...
*با ما دشمن شدند وقتی که آوازه ی فتوحاتت همه جا پیچید...
*لئو،وقتی که برج های سانتیاگو برنابئو روی سرشان خراب شد،فکر نمیکردیم که برنابئو ملک "آبی"ها و "قرمز"ها هم هست...نمیدانستیم که باید به تمام دنیا پاسخ بدهیم...
همه را علیه ما کردند،همه را ضد ما شوراندند...مگر ما چه کرده بودیم...جز آوردن نور برای پایان سایه های منحوس...
*لئو...تو چقدر زیادی خوبی...که از خوبی تو با تو دشمن اند...یادت هست توپ طلای چهارم وقتی که از شدت حسادت و غرور پوزخند زدند و با خشمی تمام ناشدنی صحنه را ترک کردند؟ یادت هست حتی به تو تبریک هم نگفتند؟
*اما تو امسال زیباترین لبخندها را زدی...تو ایستادی و با ادبی که تنها برازنده ی توست،متین و موقر تبریک گفتی...نه لئو به تلافی کردن نیاز نداری...
*توپ طلا امسال جایزه اسکار شده بود،برای بهترین گریه کننده ی سال،برای بهترین لگد زننده ی فینال،برای بهترین بدلکار در شیرجه زنی...نه تو به گریه کردن های یک پسر بچه ی لوس نیاز نداشتی،تو به لگد زدن نیاز نداشتی بلکه باید یکی را با کله ای شبیه توپ پلاستیکی با دو چشم وسطش استخدام میکردند به دستت لگد بزند بعد از آنکه به پایت لگد زده بودند.
*تو به بدلکار بودن نیاز نداشتی...به تو یاد داده اند وقتی افتادی سریع بلند شوی و اگر راه میرفتی این بار بدوی...
*همه ی نیروهای بشری برای تو لباسشان را فرش قرمز میکردند نه اینکه تو دنبالشان بدوی...یادت هست پسر تُخس کشور همسایه را چند لشکر آماده هجوم کرد؟...تو به لشکر کشی هم نیاز نداشتی...
*یادت هست پسر تُخس کشور همسایه چطور باشگاهش را تهدید کرد که اگر حمایتش نکنند چه میکند و چه نمیکند؟...یادت هست قهرهایش را...یادت هست چطور خشمش را بروز داد از فرمانروایی تو...
*لئو...تو نه به تهدید کردن نیاز داشتی،نه قهر کردن نه چین جبین...
*اینها همه زمانی اتفاق افتاد که تو را زخم هجوم های ناتمام در بدن بود...تو از سوی هیچکس حمایت نشدی...لئو حتی از ما...
  شرمنده ام...این را فقط از طرف خودم میگویم...چون اینجا قلمروها به اندازه بزرگی دل های هر کسی ست...
*ببخش که کمپین تبلیغاتی برای پسر تخس همسایه به راه انداختند و ما دست زدیم،ببخش صورتک زدند و ما خندیدیم...پیراهن CR7 را پرچم کردند و ما برایشان سرود ملی خواندیم و بزرگترین حق خوری قرن رخ داد و ما تبریک گفتیم...
*عجب روح بزرگی داری لئو که به رویمان نیاوردی...ببخش که مثل "یاغیان" کشور همسایه با رنگ های فشاری هجوم نیاوردیم...
*لئو...هنوز در این معادله مانده ام...یعنی چه...پدر کس دیگری مست کرد و مرد،تو بی "پدربزرگ" شدی...نه کسی بود حالت را بپرسد،نه کسی دست نوازش به سرت بکشد و نه کسی که برایت توپ کادو بیاورد بعد از هر گریه و آب بینی...آن هم از نوع توپ طلا...
*فکر کنم حلش کردم...تو اصلا پدر بزرگ نداشتی...پدر کس دیگری مست کرد مرد پدر بزرگش گفت به این طفل فقیر بدبخت،نوه ی یتیمم کمک کنید...نه لئو جان...تو پدر بزرگ هم نیاز نداشتی...
*وقتی که برای بزرگترین دلقک ژنرال که تمام هنرش دایو بود در VIP قصرشان میز گذاشتند و با شراب اصل فرانسوی شاید هم اسپانیایی(شاید "ریوخا") از هنرش تمجید کردند...فهمیدم چقدر برای باشگاه پر افتخارترین شوالیه جهان که از تمام جانش برای ما گذشت،مهم بود...وسط تماشاگران با یک سوییشرت...
*بله...تو خودت هم همین را میخواستی،تو تجملات را ریختی بیرون پا گذاشتی رو حرص و آز...اما مقام تو از یک ملیجک بیشتر نبود؟؟؟...تو به این زرق و برق ها هم نیاز نداشتی...

***

*لئو...یادت هست چطور پسر تخس کشور همسایه،داشت از نفرت منفجر میشد وقتی به حق نامت برای چهارمین سال پیاپی در صدر ماند؟...تو چطور توانستی اینقدر ستایشگر لبخند بزنی؟ اگر تمام فرشتگان به انسانیت سجده کردند انسانیت باید به تو سجده کند...
*لئو اما دوست داشتم یک کار را نکنی...من مثل تو بزرگوار نیستم...حرکات و رفتارها توی ذهنم حک شده می مانند...یادت هست پیراهن بارسلونا قاچاق شده بود،ممنوع بود؟...یادت می آید چطور دونده سیاه پوست که اگرچه مدال المپیک را برد اما مدال اخلاق را ساده باخت چطور به یک انسان بخاطر رنگ آبی و اناری لباسش تاخت و حتی با او عکس نگرفت...اگر چه باز نتوانست اعتراف نکند که تو از پسر همسایه بهتری...
*این را چطور؟...اشک های دختر ده ساله ای که هموطنش بود اتفاقا،به جرم پوشیدن لباس بارسلونا حاضر نشد به او امضا بدهد...
*لئو تو چطور به طرفداران پسر تخس کشور همسایه روی لباسش امضا میدادی...گفته اند با رفتار بزرگوارانه میشود انسان ها را تغییر داد...من بودم امضا نمیکردم...من بودم عکس نمیگرفتم...اما تو فرق میکنی...
*تو حتی با مادر و خواهر هایش هم که برای تو سر و دست می شکاندند عکس گرفتی...تو دیدی چه کردند اما لبخند زدی و گذشتی...تو هیچ وقت به "هوچی گری" نیاز نداشتی.
*تو نشان دادی که بیشتر بودن ارزش "افتخارات تیمی" از "افتخارات فردی" برای تو شعار نیست...نه مثل همان پسر همسایه که همین حرف ها را میزند بعد قول دادن ماشین در صورت بردن توپ طلا و ساعت در صورت بردن چمپیونز را به تمامی افراد باشگاه میدهد...مگر میشود برایت مهم نباشد و این همه ولخرجی؟؟...لئو تو به اینها هم نیاز نداشتی...تو یاد گرفته ای که پول هایت را در موسسه خیریه ات خرج کنی...(لینک)


حرف آخر

*لئو جان...تو به هیچ چیز نیاز نداشتی،هنوز هم به هیچ چیز نیاز نداری...تو هنوز هم انگشت اشاره ات به سوی خداست...خدا برای تو کافی بوده . هنوز هم کافی ست...
*نه نیاز به قهر کردن داری،نه تهدید،نه گریه و زاری،نه به نمایش گذاشتن خود و نه به پدربزرگ پیر...
*برای اینکه در قلب ما باشی لئو...نیاز به گل زدن هم نداری...ما هنوز منتظریم تو باز به همان روزهای آرمانیت برگردی...این بازی با لوانته هم یک-یک شد فدای سرت،فدای سر تمام بچه های بارسلونا و طرفدارانش...توکل بر خدا...ما هیچوقت نا امید نمیشویم
*فقط به مدیریت محترم بارسلونا میگویم: "آدم اگه یه کم حیا داشته باشه..."؛هیچی اصلا...

I LOVE YOU BARCELONA


حرف آخرم:

"بگذار کلاغ ها هر روز روی سیم های برق کوچه بنشینند و قارقار کنند،ما هنوز عقاب هایمان را پرواز نداده ایم..."




طبقه بندی: ♥حرف های ورزشی♥، 
ارسال در تاریخ یکشنبه 29 دی 1392 توسط ♥َAmid & N♥

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان